Post · October 29, 2026

7 آبان روز کوروش بزرگ

شکل‌گیری یک امپراتوری؛ از کوهستان‌های پارس تا دروازه‌های بابل

تاریخ دنیای باستان پر از فاتحانی است که بر ویرانه‌ها ایستادند و به خونریزی‌های خود افتخار کردند. اما داستان شکل‌گیری شاهنشاهی هخامنشی، روایتی متفاوت در دل خاورمیانه باستان است. همه‌چیز از کوهستان‌های جنوب غربی ایران آغاز شد؛ جایی که کوروش، پادشاه انشان [محدوده خوزستان و فارس امروزی]، در برابر پادشاهی قدرتمند ماد قد علم کرد.

در حدود سال ۵۵۰ پیش از میلاد، کوروش علیه «ایشتوویگو» (آستیاگ)، پادشاه ماد که بر بخش‌های وسیعی از ایران مرکزی و غربی حکومت می‌کرد، شورید. ارتش ماد که از شیوه حکومت پادشاه خود ناراضی بود، بدون خونریزی گسترده تسلیم کوروش شد و هگمتانه [همدان امروزی] پایتخت مادها، به دست پارس‌ها افتاد. این نخستین خشتِ امپراتوری هخامنشی بود.

کوروش سپس رو به غرب آورد و پادشاهی ثروتمند لیدیه [غرب ترکیه امروزی] و پادشاه مغرورش «کرزوس» را شکست داد. اما بزرگترین آزمون او هنوز باقی بود: بابل. بابل [در جنوب بغداد، عراق امروزی] در آن زمان بزرگترین، ثروتمندترین و مستحکم‌ترین شهر جهان باستان بود. «نبونعید»، پادشاه بابل، با بی‌حرمتی به خدایان محلی و کار اجباری کشیدن از مردم، پایگاه مردمی خود را از دست داده بود. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، ارتش هخامنشی به فرماندهی کوروش وارد جلگه بین‌النهرین شد و بدون هیچ‌گونه جنگ شهری و ویرانی، از دروازه‌های بابل گذشت.

این پیروزی، پایان دوران امپراتوری‌های خون‌ریز بین‌النهرین و آغاز عصر هخامنشیان بود. پس از این فتح بزرگ بود که کوروش دستور داد تا فرمانش را بر استوانه‌ای گِلین بنویسند؛ متنی که امروز آن را به عنوان نخستین پیام رواداری و حقوق بشر در جهان می‌شناسیم.

استوانه کوروش؛ پیامی که جهان را تغییر داد

Cyrusgreat saatesefr

متن منشور کوروش که به خط میخی و زبان اکدی (زبان دیپلماتیک و رایج آن روزگار در بابل) نوشته شده است، از زبان بابلی‌ها و سپس از زبان خود کوروش روایت می‌شود. در ادامه، ترجمه خوانا و پیوسته این منشور تاریخی را می‌خوانید که برای درک بهتر، نام‌های باستانی در آن با معادل‌های امروزی‌شان مشخص شده‌اند:

[بخش اول: روایت بابلی‌ها از ظلم نبونعید و ظهور کوروش] «… پادشاهی ضعیف [نبونعید] بر سرزمین بابل گمارده شده بود. او آیین‌های کهن را برانداخت و هر روز بر شهر بابل و مردمانش عذاب روا می‌داشت. او مردمان را با یوغی رها ناشدنی به نابودی کشاند. “مردوک” [خدای بزرگ بابل] از شکوهِ مردمان به خشم آمد. او در میان تمامی سرزمین‌ها جستجو کرد تا فرمانروایی دادگر بیابد. او کوروش، پادشاه انشان [خوزستان و شمال غرب فارس امروزی] را به نام خواند و او را برای پادشاهی بر تمام جهان برگزید. مردوک، سرزمین گوتیوم [کوه‌های زاگرس در محدوده کردستان و کرمانشاه امروزی] و تمامی سپاهیان ماد را وادار کرد تا در برابر او کرنش کنند. مردوک، کوروش را یاری کرد تا بدون جنگ و نبرد، به بابل [استان بابل در عراق امروزی] وارد شود و شهر را از ویرانی برهاند.»

[بخش دوم: کوروش سخن می‌گوید – معرفی و تبارنامه] «منم کوروش، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، پادشاه توانمند، پادشاه بابل، پادشاه سومر [جنوب عراق امروزی] و آکَد [مرکز بین‌النهرین و اطراف بغداد]، پادشاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه انشان، نوه کوروش (یکم)، پادشاه بزرگ، پادشاه انشان، نبیره چیش‌پیش، پادشاه بزرگ، پادشاه انشان. از خاندانی که همواره پادشاه بوده‌اند.»

[بخش سوم: آزادی و بازسازی] «هنگامی که من با صلح و آشتی وارد بابل شدم، در میان هلهله و شادی، جایگاه سروری خود را در کاخ پادشاهان برپا کردم. سپاهیان گسترده من با آرامش در بابل گام برداشتند. من نگذاشتم کسی در تمام سرزمین سومر و آکد ترسی به دل راه دهد. من برای صلح در بابل و تمامی شهرهای مقدس کوشیدم. من یوغِ بردگی را از دوش مردمان بابل برداشتم و خانه‌های ویرانشان را آباد کردم. من به رنج‌های آنان پایان دادم. از شوش [خوزستان امروزی]، آگاده، اشنونا [استان دیاله عراق]، زامبان و مِتورنو [مناطق مرزی ایران و عراق] تا سرزمین گوتیوم [زاگرس مرکزی] و شهرهای آن‌سوی دجله که پرستشگاه‌هایشان ویران شده بود، من تمامی خدایانشان را به جایگاه‌های خود بازگرداندم و برایشان خانه‌هایی جاودانه ساختم. من تمامی مردمانِ آواره را گرد آوردم و آنان را به سرزمین‌های پدری‌شان بازگرداندم. باشد که تمامی خدایانی که من به شهرهایشان بازگردانده‌ام، هر روز در پیشگاه مردوک برایم زندگی دراز خواستار باشند…»

استوانه کوروش